مانده ام ...كه شب در كارنامه سياهش چه دارد؟
.
.
كه آن همه ستاره از آن اوست ؟
+ نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط غزل
|
اگه می دونستی آدما تو شبانه روز چند دقیقه فکر می کنند
اصلا نگران ِ این نبودی که در مورد ِ تو چه فکری می کنند...
+ نوشته شده در جمعه 5 اسفند1390ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط غزل
|
گاهي حجم دلتنگي هايم
آنقدر زياد ميشود
كه دنيا
با نمام وسعتش
برايم تنگ مي شود . . .
. . . دلتنگم . . .
دلتنگ كسي كه
گردش روزگارش به من كه رسيد از
حركت ايستاد . . .
دلتنگ كسي كه دلتنگي هايم را نديد . . .
دلتنگ خودم . . .
خودي كه مدتهاست گم كرده ام . . .
گذشت ديگر آن زمان كه فقط يك بار از دنيا مي رفتيم
حالا يك بار از شهر مي رويم
يك بار از ديار . . . يك بار از ياد . . . يك بار از دل . . . و يك بار از دست .
"شیوا بهروزی"
+ نوشته شده در سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط غزل
|
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود
ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او
پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او
گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای
جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای
وندر این بازی شــکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن
مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم
این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم
گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم
در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم
ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی
من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی
عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم
صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم
کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد
گفتم عاقل می شوی اما نــشد
سوختم در حسرت یک یـا ربــت
غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت
روز و شب او را صـــدا کردی ولی
دیدم امشب با مـنی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حــــــریم خانه ام در می زنی
حــــال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط غزل
|